|
دانش:چراغ راه,حرارت,عقل,بینایی و بصیرت,ارزش و قیمت و شرافت و کرامت است
|
1) بلوغ :
انسانها اگر به یک مرحله از رشد جسمانی برسند مکلف هستند. پسران با اتمام پانزده سالگی و دختران با نه سالگی به سن بلوغ می رسند ( با توجه به علایم بلوغ که در کتب فقهی ذکر شده است ) . یعنی جسم و روان آنها آماده دریافت دستورات الهی و انجام و درک معانی آنها است. ناشنوایان نیز مانند انسانهای عادی حائز این شرایط هستند و به مرحله بلوغ جسمانی می رسند.
2) عقل :
انسانها قوه تفکر و تعقل را که خداوند عنایت فرموده است ، دارا باشند و در بر خورد با مسایل روز مره زندگی دارای قدرت تجزیه و تحلیل باشند. یعنی هم جسم و هم روان و عقل آنها به مرحله ای از رشد جسمی و عقلی برسد که به تنهایی از عهده تکالیف شرعی خودشان برآیند.
ناشنوایان نیز دارای این شرط هستند و مانند انسانهای عادی قدرت تجزیه و تحلیل دارند.
گزارشی کوتاه از عملکرد کانون ناشنوایان شهرستان ماکو
کانون ناشنوایان ماکو در تاریخ9/5/85 با شماره پروانه4790/4 و شماره ثبت 486با همت و تلاش 7 تن از ناشنوایان توانا و فعال در شهرستان ماکو تشکیل و با اختصاص محلی در خیابان طالقانی به فعالیت پرداخت.
این محل بعد از مدتی تبدبل به محلی امن جهت اجتماع ناشنوایان محروم شهرستان و رفع مشکلات اجتماعی فرهنگی و حقوقی آنان گردید و در این راستا مسئولین در جهت رفع تمامی مشکلت ناشنوایان اعم از رفتاری گفتاری و .......تلاش گسترده ای داشته اند.داشتن تعداد زیادی محصل در سطح دبیرستان که با تشویق مسئولین ادامه تحصیل میدهند و دانشجویان فعال و ممتاز از افتخارات کانون ناشنوایان میباشد.
اهم فعالیتهای کانون ناشنوایان ماکو با وجود محدودیت و عدم پشتیبانی ارگانها و بصورت خودکفا عبارتند از:
1-برگزاری همایش کم نظیر سراسری دانشجویان سرتاسر کشور به مدت 4 روز از تاریخ15/5/87الی18/5/87که با اندکی کمک مالی از طرف شهرداری و خیرین مدرسه ساز و با همکاری معنوی ارگانها صورت گرفت و کانون در این همایش با توجه به سیل خانمان بر انداز مبلغ 000/000/100ریال هزینه نمود.
2برگزاری کلاسهای آموزش زبان فارسی و انگلیسی جهت علاقمندان ناشنوا با وجود محدودیت در مکان کانون جهت برگزاری کلاس از راهرو کوچک دفتر استفاده میکند.
3-برگزاری کلاسهای زبان آموزی و گفتاری جهت ناشنوایانی که قادر به صحبت نمی باشند.(در محل راهرو)
4 برگزاری کلاسهای آموزش معرق کاری به صورتی که شرکت کنندگان اکنون در حال ساخت تابلو میباشند که به زودی به صورت نمایشگاه در معرض دید عموم گذاشته خواهد شد.(در محل انباری کوچک در پشت دفتر کانون)و در این راستا باید از همکاری خالصانه و بی شائبه آقای کاوه پناهی تشکر نمود که بدون هیچ چشم داشتی آموزش ناشنوایان را عهده دار گردیدند.
5-آماده نمودن گروه های مختلف سرود و نمایش جهت اجرای برنامه های مختلف که همشهریان عزیز شاهد اجرای یک نمونه از آن در همایش سراسری ومدرسه استثنائی امید ماکو بوده اند
6-پرداخت کمک هزینه زندگی به تعدادی از ناشنوایان و اسکان دادن آنان.
7-پرداخت کمک هزینه درمان برای بیماران ناتوان.
8-تهیه سمعک برای ناشنوایانی که قادر به پرداخت هزینه گران تهیه و تعمیر نمی باشند
9-تهیه باطری سمعک و در اختیار ناشنوایان قرار دادن آن.
10-تهیه کامپیوتر و سایر ملزومات کانون با هزینه خود کانون.و باز کردن سایت کانون ناشنوایان جهت اعلام مشکلات و اخبار کانون ناشنوایان ماکو .
11-اقدام جهت دریافت زمین برای ساخت محل مناسب برای کانون که برغم تلاشهای گسترده تاکنون توفیقی حاصل نگردیده.
12-پرداخت کرایه و هزینه های کانون ناشنوایان از طریق جمع آوری کمکهای مردمی.
و بیاری خداوند در صورت یاری مادی و معنوی همشهریان عزیز و توانمند و پشتیبانی آنان کانون ناشنوایان در جهت ایجاد اشتغال برای بیکاران تلاش های شبانه روزی داشته و دارد.
عزیزان خیر میتوانند کمکهای مالی خود را با شماره حساب0101014199005نزد بانک صادرات شعبه طالقانی به دست عزیزان ناشنوا برسانند و کانون ناشنوایان از پذیرائی همشهریانی که علاقمند به آشنایی با کانون و محیط آن و ناشنوایان میباشند خوشحال و مفتخر خواهد بود.
گزارشگر :خانم موسوی
برداشت از:کانون ناشنوایان ماکو
همانطور که می دانیم گفتن و نوشتن تراوشات ذهن هستند. پس هر آنچه که بر لوح ضمیر شخص نقش بسته باشد لاجرم بر زبان و کاغذ آید! بد نیست درین مورد مثالی زده شود: دو کودک شش هفت ساله ناشنوا با حالات خاص صورت و چشمها چنین صحبت می کنند، اولی :ً من دیروز رفت بابا دید .بابا گفتم پول بده. بابا ًداد.ً دومی:ًمن بابا ندید. برادر گفت خواهش پول. برادر سر تکان اول نه. بعد باشد. پول داد من. حالا پول هست.ً همین دو دیالوگ را دو کودک شش هفت ساله شنوا چنین بیان می کنند، اولی:ً دیروز پیش بابا رفتم و گفتم به من پول بده و بابا بم پول داد.ً دومی:"من بابامو ندیدم. به داداشم گفتم لطفا پول بده، داداشم سرشو تکون دادو گفت نه. بعد گفت باشه و پول بم داد.الان پول دارم."
نتیجه می گیریم که زمان در گرامر دو کودک شنوا مشخص است و حروف ربط و اضافه هم معلوم و نیز صحیح بیان شده است. و باز هم نتیجه می گیریم که این این چهار کودک هم سن و سال طبق قواعد زبان گفتاری شان تبادل افکار کرده اند. لیکن با دو نوع گرامر متفاوت! و چون در جامعه اکثریت با شنواها است و اداره امور جامعه بر عهده شنواهاست، پس ناشنواها بالاجبار باید از روش گفتاری و نوشتاری شنواها استفاده و تبعیت کنند تا در جامعه به راحتی حل شوند و نیز شغل مورد نیاز خود را بی دردسر بیابند. اینجاست که افراد ناشنوا در می مانند و به حاشیه رانده شده و عین معلولان شدید جسمی تقریبا بی مصرف می مانند. در حالیکه برای آنها هم به اندازه شنواها بودجه کلان صرف آموزش و پرورش و حرفه آموزی شده است! این مشکل را ناشنوایان اروپایی هم دارند.اشکال در کجاست؟ اشکال از سیستم آموزش استثنایی است که در این زمینه کمی بی تجربه و سر در گم است. و با وجود اینکه به خوبی از این معضل بزرگ ناشنوایان واقف است در حل و رفع آن در مانده است. و هر سال بر خیل فارغ التحصیلان ناشنوا افزوده می شود که غالبا با دشواری ها و ناکامی های فراوان روبرو می شوند. چرا که دیپلمه ها و لیسانسیه های شنوا هفت شهر دستور زبان را پیموده اند و دیپلمه ها و لیسانسیه های ناشنوا اندر خم یک کوچه مانده اند! وقتیکه ناشنوا گنجینه لغوی اش فقیر است و گفتار و نوشتارش پر غلط، نباید نه سال تحصیلی شنواها را همراه با تمامی دروس آنان به شاگردان شنوا تحمیل و اجباری کرد، چون نهایتا بی حاصل خواهد بودو سوختن و هدر رفتن بودجه و نیرو و انرژی کادر آموزشی و نا کام ماندن ناشنوایان از مواهب اجتماعی را در پی خواهد داشت. به نظر من بایستی 9 سال تحصیلی ناشنواها را حداقل ده سال و حد اکثر یازده سال کرد. آیا ده یا یازده سال کامل آموختن بهتر است یا نه سال ناقص آموختن؟ معلوم است که عقل سلیم نه سال ناقص آموختن را تائید نمی کند. پس بایستی آموزش کودکان استثنایی تغییرات زیادی در اکثر زمینه های آموزشی بدهد. مثلا از حجم دروسی که سود چندانی به حال ناشنوا ندارد به کاهد و بر حجم دروس ادبی و دروس گفتاری ناشنوایان بی افزاید و معلمان ناشنواها را با آخرین کتب ادبی روز که مملو از لغات و کلمات و اصطلاحات مورد نیاز ناشنوایان است آشنا نماید، بخصوص کتب دستور زبان مخصوص ناشنوایان در مقاطع مختلف آموزشی تهیه و در دسترس کادر آموزشی و شاگردان قرار دهد تا در کلاسها مورد استفاده قرار گیرد و بدینوسیله می توان امید داشت که فارغ التحصیلان ناشنوا در جذب جامعه و در استخدام اشکالی نداشته باشند و از پس ارتباط گفتاری و نوشتاری با همکاران و مشتریان و ارباب رجوع بر آیند.
(منبع سایت بنیاد پژوهشهای ناشنویان ایران)
سيدمحسن حسيني طاها: در شانزدهم ارديبهشت ماه 1383 كه مجلس شوراي اسلامي قانون جامع حمايت از حقوق معلولان را به تصويب رساند و واژه معلول را براي نخستين بار وارد ادبيات حقوقي ايران كرد اميدهاي بسياري شكل گرفت و فصل نويني در تكاپوي مدني معلولان آغاز شد
نقدها و نظرهاي بسياري به ميان آمد و امروز بعد از گذشت 5سال ميزان اجراي اين قانون بر همه صاحبنظران و معلولان آشكاراست و هنوز تبعيضهاي آشكار و ناروايي ميان افراد داراي معلوليت و سايرين ديده ميشود. به بهانه پنجمين سالگرد تصويب قانون جامع با 2سؤال بنيادين به سراغ نخبگان جامعه معلولان رفتيم و نظرشان را درباره روند اجراي اين قانون جويا شديم:1. چالشهاي پيش روي اجراي قانون جامع حمايت از حقوق معلولان چيست؟2. آيا پيوستن ايران به كنوانسيون جهاني حقوق معلولان روند اجرايي شدن قانون را تسريع ميكند؟ چگونه؟
نخست نظريات دكتر محمدكمالي، استاد دانشكده توانبخشي دانشگاه علوم پزشكي ايران: به هر شكل اين قانون اميدهاي زيادي را در دل معلولان ايجاد كرده است و فعالان اين حوزه كه بايد تلاشهاي بيشتري را به عمل آورند تا در مسير تحقق قانون اقدامات مؤثرتري انجام شود. قانونها در جوامع در حال توسعه گاه نوشته ميشوند و اجرا نميشوند ولي بيشتر از اينكه اجرا نشوند اجراي نصفه نيمه آن يا به اندازهاي كه نميشود آن را اجراي قانون دانست، را شاهد هستيم.
اينكه چرا قوانين مصوب در مرحله اجرا با مشكل زيادي روبهرو ميشوند خود نيازمند بررسي جداگانهاي است؛ زيرا اين سرنوشتي است كه براي بسياري از قوانين مصوب ما رخ داده است. به هر تقدير هم ما و معلولان عزيز و هم دستاندركاران امور اجرايي كشور بايد با واقعيتي روبهرو شويم؛ قانون جامع حمايت از حقوق معلولان واقعيتي انكارناپذير است. با وجود اينكه ميدانيم خيلي از مسئولان خواهان آن نيستند، چون زحمتشان را زياد ميكند و بايد به دنبال كسب اعتبار براي هزينههاي اجراي قانون بروند، همچنين بايد فعاليتهايي انجام دهند كه جزء وظايف قانوني خود نميدانند و با وظايف انساني خود هم كاري ندارند و يا چون معلولان را شهرونداني درجه دوم ميدانند؛ چون معلولان را بيشتر شايسته آسايشگاه ميدانند تا اينكه بخواهند تصور كنند معلولان هم ميتوانند در توسعه كشور صاحب نقش و سهم باشند.
چون معلولان موجوداتي قابل ترحم هستند، بايد عدهاي در جامعه كاركنند تا مخارج زندگي – اما نه، نگهداري – معلولان در آسايشگاهها را تامين كنند، چون مگر چند نفر معلول داريم كه بخواهيم معابر، ساختمانها، عبورومرور، مدارس و دانشگاهها، كارخانهها و مراكز اشتغال و ادارات و سازمانها، پاركها، مراكز تفريحي ورزشي، سينماها و تئاترها، بازارها، فروشگاهها و مراكز خريد و... را برايشان مناسبسازي كنيم يا در ساخت وسازهاي جديد مقررات مناسبسازي را رعايت كنيم، چون در صدا و سيما اگر از معلول حرف بزنيم احساسات مردم را جريحهدار كردهايم در حالي كه بايد به مردم روحيه شادي و نشاط تزريق كنيم! چون.... مهمترين چالش ما در اجراي قانون از خودمان شروع ميشود، از تكتك ما انسانهاي ايراني – از بزرگانمان تا افراد عادي در كوچه و خيابان - كه بايد ببينيم تا چه اندازه به حقوق معلولان باور داريم. آنان را صاحب حق بهرهبرداري از امكانات جامعه ميدانيم يا خير؟ انسانهايي كه ميتوانند و بايد در كنارمان زندگي كنند.
در يك كلام نيازمند نگاهي نو هستيم، نگاهي به بلنداي تاريخ اين كشور و شايد دنيا كه حقوق افراد داراي ناتواني و معلوليت را ناديده انگاشته است و به تعبيري ديگر از آن غفلت كردهايم. امروز بعد از گذشت 5سال هنوز برخي اجراي قانون را در خانه اول ميبينند كه البته درست نيست. هرچند نقطه تاريك قانون در ماده 16 به برخي اجازه اين نوع برداشت را ميدهد. اما بايد پذيرفت كه گامهاي مثبتي در تدوين آييننامههاي اجرايي برداشته شده است و در مواردي هم اجراي قانون آغاز شده است، ليكن تا نقطه مطلوب فاصلهاي بعيد پيداست.
در پاسخ به سؤال دوم بايد بگويم در هر صورت نميتوان انكار كرد كه تصويب كنوانسيون جامع جهاني حقوق معلولان نقش مهمي در پيشبرد قانون جامع داخلي ميتواند ايفا كند. اما تصور ميكنم در اجراي كنوانسيون كه اينك شكلي قانوني نيز پيدا كرده است، باز هم با چالشهايي همچون موضوعات ذكر شده در بالا روبهرو هستيم. همين نكته كوچك را دقت كنيم كه با وجود تصويب كنوانسيون در مجلس شوراي اسلامي و تاييد شوراي نگهبان هنوز نماينده كشورمان در سازمان ملل متحد آنرا امضا نكرده است. شما به اين چه ميگوييد؟ آيا اين همان غفلت و ناديده انگاشتني كه گفتم نيست؟ آيا بياهميت جلوه دادن مصوبات قانوني شاهدي جز اين ميخواهد؟
سهيل معيني، مشاور سابق وزير رفاه در امور معلولان و رئيس هيئتمديره انجمن باور در پاسخ به پرسشها ميگويد: به 2دليل ارزيابي دقيق ميزان اجراي قانون جامع حمايت از معلولان امكان پذير نيست؛ نخست آنكه قانون جامع در برگيرنده مواد و حوزههاي مختلف خدماتي است كه گستردگي اين خدمات موجب ضرورت وجود يك سيستم جمعآوري دقيق اطلاعات و آمار است كه لازم به توضيح نيست كه در اين زمينه با چه ضعف عمدهاي روبهرو هستيم.
مشكل دوم عدموجود معيارهاي كمي سنجش ارائه بسياري از خدمات است كه در نهايت اجازه نميدهد بهصورت ارائه يك عدد يا درصد از اجراي قانون جامع سخن بگوييم در نتيجه ميتوانيم ضمن ارائه يك ارزيابي توصيفي و كلي با تقسيمبندي خدمات ارائه شده به افراد داراي معلوليت به حوزههاي مختلف بهطور مشخص از ميزان نسبي پيشرفت يا عدمتحول در اين حوزهها سخن بگوييم. ترجيح ميدهم در اين زمينه خدمات تحت پوشش قانون را در چند حوزه اصلي تقسيمبندي كرده و در هريك ارزيابي توصيفي را ارائه دهم.
بهطور كلي مهمترين خدمات ارائه شده به جامعه افراد داراي معلوليت را تحت پوشش قانون جامع ميتوان به حوزههاي آموزشي و توانبخشي، رفاهي شامل خدمات حمايتي، بيمهاي و اشتغال، حوزه خدمات فرهنگي و ورزشي و مناسبسازي و دسترسي تقسيمبندي كرد. در حوزه آموزش و توانبخشي بايد به پيشرفت نسبي مطلوب در امر آموزش اشاره كنم. بسياري از مددجويان دانشجو تحت پوشش شهريه رايگان يا حداكثري سازمانهاي حمايتي قرار گرفتهاند.
در پاسخ پرسش دوم بايد بگويم خوشبختانه با تلاش تشكلهاي مردمنهاد و فعالان حقوق افراد داراي معلوليت از يك سو و همراهي دولت و نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و البته با تأخيري كه ميتوانست روي ندهد كشورمان به كنوانسيون حقوق انساني افراد داراي معلوليت ملحق شد. اين كنوانسيون سندي جهاني و تأييدي است بر حقوق برابر شهروندان داراي معلوليت كلانشهري به نام كره زمين.
كشور ما نيز منطقه يا ناحيهاي از اين كلانشهر است. با تصويب كنوانسيون يا پيماننامه درمجلس شوراي اسلامي اين سند بهصورت قانون داخلي كشور درآمده است. با توجه به جامعيت اين سند و تبديل آن به قانون داخلي كشور اكنون ما منبعي جامعتر از قانون جامع حمايت از معلولان در دست داريم كه ميتواند با برنامهريزي و تمهيدات تشكلهاي مردمنهاد و فعالان حقوق مدني خلأهاي قانون جامع حمايت از معلولان را پر كند. بايد توجه داشت بسياري از مفاد مطرح در كنوانسيون با در نظر گرفتن تمام وجوه تبعيض عليه افراد داراي معلوليت در سطح جهاني قطعاً با شرايط كشور ما منطبق نيست. نه آنكه تضاد داشته باشد؛ بعضاً موضوعيت ندارد. بنابر اين در نخستين گام بايد مفاد كنوانسيون را با ظرفيتهاي حقوقي كشور در زمينه حقوق افراد داراي معلوليت مقايسه كرد. خلأها را به شكل مشخص روشن كرد و متناسب با ظرفيتهاي قانوني كشور و منطبق با روح كنوانسيون قوانين جديد را پيشنهاد و براي تصويب آنها حركت كرد.
گام بعد مشخص كردن تمامي قوانين تبعيضآميز كشور ناقض حقوق شهروندي افراد داراي معلوليت است. اگر تاكنون وظيفه ما تصويب قوانين در برگيرنده حقوق افراد معلول بود از اين پس تلاش براي لغو قوانين تبعيضآميز يا تفسير تبعيضآميز از قوانين نيز جزء جداييناپذير فعاليتهاي تشكلهاي مردمنهاد قرار ميگيرد.
محمدرضادشتي فعال در امور حقوقي معلولان اعتقاد دارد، اصولا يكي از زمينههاي مهم براي اجراي هر قانوني آشنايي آن به جامعه خصوصا مسئولين و همينطور فرهنگسازي درمورد آن است. جاي تعجب نيست اگر قوانيني مثل قانون جامع حمايت از معلولان بعد از گذشت 5 سال اثر مورد انتظار را به همراه نداشته باشد. همانطور كه ميدانيم، معلوليت فقط داراي جنبههاي پزشكي و يا فيزيكي نيست و ابعاد مختلفي دارد و به همان صورت براي رفع مشكلات آن نيز اقداماتي همه جانبه مورد نياز است. قانون جامع معلولان نيز زماني ميتواند كاملا موفق باشد كه در ابعاد مختلف و در سازمانهاي مختلف معرفي و لازمالاجرا شود و نه فقط در سازمان بهزيستي.
در سؤال اول توضيح داده شد كه معرفي كردن حقوق افراد ميتواند در اجرايي شدن آن كمك كند. كنوانسيون جهاني حقوق معلولان يك معاهده بينالمللي با ابعادي بسيار كليتر و گستردهتر از قانون جامع حمايت است. البته اين كنوانسيون به جزئيات نپرداخته و در راهكارهاي اجرايي آن را تا حد زيادي بر عهده دولتها گذاشته است، ولي حداقل انتظاري كه ميتوانيم از الحاق ايران به اين كنوانسيون داشته باشيم اين است كه حقوق معلولان براي مردم و مسئولين امري آشناتر و بديهيتر ترسيم شود و اهميت آن در سطوح تصميمگيريهاي كلان پررنگتر شود.
باسمه تعالی
انحلال بهزیستی ؛ مرگ اجتماعی معلولان
اول) سازمان بهزیستی کشور را میتوان از جمله بزرگترین سازمانهای دولتی چه بلحاظ نیروی انسانی و چه بلحاظ تنوع و حجم ارائه خدمات و چه بلحاظ جمعیت تحت پوشش دانست. تشکیل سازمان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بر اساس مصوبه شورای انقلاب قابل تامل است و می توان آن را در زمره نهادهای مولود انقلاب دانست. خدمات ارائه شده در طول این سالها توسط همکاران سخت کوش بهزیستی برکسی پوشیده نیست، آنچنانکه ضعف های آن هم بر کارشناسان و دست اندرکاران مخفی نمانده است. اینکه امروز گروهی فریاد انحلال آن را سر داده اند نیاز به دقت و هوشمندی دارد که این دایه گان برتر از مادر از حب علی میگویند یا آنکه در پس ماجرا منافعی دنبال میشود...
دوم) سه حیطه مشخص برای ارائه خدمات سازمان وجود دارد که شامل حیطه های امور پیشگیری ، امور اجتماعی و امور توانبخشی یا همان ارائه خدمات موردنیاز به افراد دارای ناتوانی و معلولیت می باشد. دامنه ارائه این خدمات نه محدود به شهر تهران که به گستردگی کشور پهناور ایران است. مجتمع های روستایی د رحوزه امور اجتماعی و برنامه توانبخشی مبتنی بر جامعه در حوزه معلولان و توانبخشی یاد آور عدم فراموشی روستاها در ارائه خدمات از سوی بهزیستی تلقی می باشند. اینکه دراین گیرودار بحث انحلال، جناب شهردار تهران هم اعلام آمادگی برای قبول مسئولیت های بهزیستی می کند یا نشاندهنده عدم شناخت از گستره خدمات سازمان است یا ماجرایی سیاسی که در نگاه این مقاله نیست...
سوم ) در برنامه سوم توسعه ماده ای وجود داشت که خواهان تمرکز امور معلولان و توانبخشی در سازمان بهزیستی و تمرکز امور اجتماعی درنهادی دیگر شده بود. البته سرنوشت این ماده همچون برخی دیگر از مواد آن به عدم اجرا رسید. شاید این نقطه مهمی در بحث جاری باشد و می خواهم برای بحث انحلال از همین منظر نگاه کنم. آنچه نگرانی من را از بحث انحلال دامن می زند ، نه مربوط به حوزه اجتماعی که مرتبط با حوزه توانبخشی و امور معلولان است. در حوزه اجتماعی همانگونه که این روزها د رسانه ها مشاهده میشود افراد و نهادها مختلف گوی سبقت در اعلام آمادگی برای پذیرش مسئولیت های بهزیستی را از یکدیگر می ربایند – هرچند در زمان حضور در بهزیستی و بعد از آن هم همیشه برایم این سوال مطرح بوده است که آن حلاوتی که این گونه افراد و سازمانها در این موضوع دنبال می کنند چیست؟ - و گویا حاضر به انجام هر کاری هم برای موفقیت در این امر هستند . اما در حوزه امور معلولان نه تنها کسی به انتظار ننشسته است بلکه باید د ر نهایت و به اجبار آن را بر دوش وزارتخانه ، سازمان یا نهادی قرارداد و این درست نقطه نگرانی من است. اگر هم در نهایت این وظیفه به وزارت بهداشت و درمان منتقل شود می توان بخوبی و از همین امروز تصور کرد که در صورت لطف آقایان، مدیرکلی برای این امر در حوزه سلامت در نظر خواهند گرفت و می توان از هم اکنون فاتحه ای برای امور توانبخشی و معلولان بر زبان جاری نمود. رفتن مجموعه برنامه های توانبخشی به وزارت بهداشت همان و انتظار برای مرگ اجتماعی معلولان همان...
چهارم ) آمدن شهرداری برای ارائه خدمات اجتماعی چیز تازه ای نیست که آقایان کشف کرده باشند و براحتی می توان رد آن را در قوانین و برنامه های سابق پیدا نمود. سابقه همکاری بین بهزیستی و شهرداری و جود دارد اما نباید افراد ، نقشی موثر بر این همکاری داشته باشند و نظرات و گاه خصومت های شخصی عاملی برای انجام یا عدم انجام همکاری – گاه پیش کشیدن بحث انحلال – شود. در واقع شهرداری ها وظایفی در همین حیطه امور معلولان دارند که نگاهی حتی خوشبینانه ، نمی تواند حاکی از کسب رضایت مندی برای حصول اندکی از آن موارد برای جامعه معلولان باشد. واقعا در همین شهر تهران تا چه اندازه آقایان از خجالت افراد دارای ناتوانی برای دسترسی به امکانات شهری برآمده اند که اینک ، اینگونه تمام بهزیستی را می خواهند. بهتر است آقایان یک روز روی صندلی چرخدار بنشینند و تنها از منزل خود بیرون بیایند، جائی هم نروند در همان محله خود کمی تلاش کنند تا متوجه شوند که آیا امکانی برای حرکت خواهند داشت....آن مدیر محترم شهرداری هم که افاضه فرموده اند :" اگر بهزیستی به جای واگذاری یك سوم هزینه ها، همه اعتبار خود را به ما بدهد، قول می دهیم از لحاظ كمی و كیفی سه برابر و بسیار بیشتر از آنها عمل كنیم." بد نیست کمی به سابقه فعالیت خود در بهزیستی نگاه کند و ا ز سر انصاف با بهزیستی سخن بگوید .... فرصت همکاری با شهرداری بسیار مغتنم است و باید بدور از جنجال های سیاسی و شخصی برای توسعه خدمت رسانی به مخاطبین سازمان از آن بهره گرفت و این امر می تواند در بطن خود حل بسیاری از نابسامانی های شهری چه در حوزه امور اجتماعی و چه در حوزه معلولان به مراه داشته باشد...
پنجم ) در اینکه سازمان بهزیستی باید فعالیت های خود را به بخش غیر دولتی واگذرا نماید ، شکی نیست و مگر نه این است که بهزیستی را شاید بتوان موفق ترین سازمان بویژه در حیطه توانبخشی در این امر دانست. همینطور در اینکه سازمان باید از حجم نیروی انسانی خود بکاهد و یا در نیازمندی سازمان به دمیدن روح تازه ای برای خدمت رسانی بیشتر و ... در هیچکدام شکی نیست اما همه اینها دلیلی بر درخواست انحلال سازمان نمی تواند باشد، چه اگر اینگونه باشد مجموعه دولت بیشتر نیازمند انحلال است نه یک سازمان خاص. کمی اطراف خود را نگاه کنیم به وزارتخانه ها و سازمانها دقت کنیم ، براستی چه مقدار تفاوت با بهزیستی دارند. بله همه نیازمند تحول هستیم حتی خود برنامه تحول اداری که گاه احساس می کنم حیاتی تر از همه است...
راه حل انحلال سازمان نیست ، بلکه کمک به سازمان برای گسترش و بهبود ارائه خدمات است. بارها گفته ایم نیازهای افراد مخاطب سازمان بهزیستی همان نیازهای افراد عادی جامعه است . همه وزارتخانه ها و سازمانها و نهادهائی که نوعی خدمت به مردم ارائه می دهند، باید سهم افراد دارای ناتوانی و معلولیت و نیازمندان تحت پوشش را هم در برنامه های خود در نظر بگیرند . وظیفه بهزیستی ساخت مسکن و مناسب سازی ساختمانها و معابر شهری و ایجاد اشتغال و... نیست. همانگونه که نهادهای مختلف این امور را برای افراد عادی در جامعه فراهم میکنند باید نقش خود را برای تامین آنها برای جمعیت نیازمند و افراد دارای ناتوانی هم برعهده بگیرند و بهزیستی در این بستر با ارائه نظرات کارشناسی بهترین شرایط را برای دسترسی مخاطبین خود به امکانات جامعه فراهم نماید. چشم میلیونها فرد دارای ناتوانی و معلولیت و خانواده های آنان به بهبود وضعیت زندگی و محسوب شدن به عنوان شهروندان این جامعه است نه به انحلال تنها نقطه اتکاء در این آشفته بازار و در نهایت آوارگی....
نوشته :دکنرکمالی
بسمه تعالی
به مناسبت هفته ناشنوایان
دوم تا هشتم مهر هر سال به عنوان هفته جهانی ناشنوایان نامگذاری شده است . علت نامگذاری این هفته که مصادف با هفته آخر سپتامبر است ، گرامیداشت سالروز فوت دکتر شرایر است. وی اولین ناشنوای فدراسیون ناشنوایان و دانشگاه طالوت بود . در این هفته ،مراسم و جشنهای از سوی انجمن بین المللی ناشنوایان با همکاری فدراسیون اتحادیه اروپایی ناشنوایان در سراسر جهان بر گزار می شود . هدف از این مراسم ، معرفی فرهنگ ناشنوایان ، از زبان علم و اشاره و آگاهی مقامات و سیاستمداران و عموم مردم از دستاوردهای این قشر و مشکلاتی بود که جامعه ناشنوایان با آنها روبرو هستند .
آسیبهای شنوایی
طبق تعاریف آسیبهای شنوایی به 5 دسته از ناشنوایی خفیف تا عمیق تقسیم می شود . در کم شنوایی خفیف، افت شنوایی 15 تا 25 دسی بل است که اشکال واضحی در گفتار و زبان این افراد دیده نمی شود. در گروه دوم ، یعنی کم شنوایی ملایم ، افت شنوایی 25 تا 45 دسی بل است. درک صدای آهسته برای این گروه مشکل است و اشکال در تلفظ آنها مشاهده می شود. گروه شوم کم شنوایی متوسط است که افت شنوایی 40 تا 70 دسی بل است . برای این گروه ، سمعک توصیه می شود . زیرا بسیاری از صداها را نمی شنوند . گروه چهارم ، کم شنوایی شدید است که افت شنوایی 70 تا 90 دسی بل است. این افراد هیچ کدام از اصوات گفتاری را نمی شنوند و استفاده از سمعک برای آنها ضروری است . گروه پنجم ، کم شنوایی عمیق است که افت شنوایی بیش از 90 دسی بل است و در این گروه ، کاشت حلزونی در زمان مناسب می تواند کار گشا باشد .
دنیای روانی ناشنوایان
محیط اطراف همه انسان ها به وسیله 3 عامل تصویر ، صوت و لمس اشیا و اجسام قابل درک است . مهمترین نکته ای که در روانشناسی معلولان حسی باید به آن توجه کرد ، این است که بدانیم آنها همواره در درک محیط خود از یکی از این 3 عامل محروم هستند . این شناخت ما را کمک می کند که بتوانیم در بر خورد با معلول حسی موفق تر باشیم . معلول حسی پیوسته این دغدغه را دارد که به دلیل نقص یکی از ورودی های اطلاعاتی خود، اطلاعات ناقصی را از محیط دریافت کند ، لذا این تکلیف بر اطرافیان او واجب می شود که محیط اطراف را به گونه ای در ذهن او القا کنند که نقص حسی موجب آزار و تشدید احساس کمبود او نشود . در حقیقت اطرافیان یک معلول حسی باید نقش حس معلول او را ایفا کنند.
مشکلات آموزش ناشنوایان
در مدارس ناشنوایان ، آموزگاران ناچارند بر اساس آیین نامه عادی آموزش عمل می کند . آموختن درسهای مثل عربی و ادبیات به این بچه ها ، خیلی دشوار است . مساله این است که پیشرفت درسها و نحوه امتحان هم باید مطابق روشی باشد که در مدرسه های معمولی انجام می شود . از طرفی به لحاظ نحوه آموزش هم مشکل وجود دارد . 3 روش عمده برای آموزش ناشنوایان در ایران وجود دارد:
سبک اشاره ، سبک لب خوانی و سبک کلی . در کشور ما ، سازمان آموزش و پرورش استثنایی و سازمان بهزیستی ، هر دو متولی آموزش ناشنوایان هستند ، هرچند سازمان بهزیستی خدمات حمایتی را بر عهده دارد ، اما در امر آموزش نیز فعالیت دارد.
متاسفانه بنابر نظر کارشناسان ، هر چند دو سازمان سبک کلی را برای آموزش برگزیده اند، اما در روش تدریس یکسان عمل نمی کند و این موجب سردرگمی ناشنوایان می شود.
دانش آموزانی که در بهزیستی آموزش می بینند ، از توانایی اشاره بهره بیشتری می برند و گروهی که در آموزش و پرورش تحصیل می کنند ، توانایی لب خوانی بیشتری دارند و هر دو گروه در مقابل هم دچار نقاط ضعف متقابلی هستند که این خود موجب سردرگمی ناشنوایان در ارتباط با یکدیگر می شود . از طرفی ، اجتماع نیز در برخورد با ناشنوایان نمی داند به چه شیوه ای متوسل شود کج و دار مریض اشاره کند و یا دست و پا شکسته تکلم کند؟!
اصولا آموزش این بچه ها باید عملی باشد ، نه تئوری . درس برای بچه های ناشنوا تنها وسیله ای برای ایجاد ارتباط با افراد سالم است . چه ایرادی دارد در مدرسه ، این ها کار با کامپیوتر ، تایپ و نجاری را یاد بگیرد تا بتوانند در محیط های عادی کار کنند ؟ براستی این که آقا محمد خان قاجار در چه سالی تاجگذاری کرد ، چه دردی از بچه های ناشنوا کم می کند؟
پیشگیری از ناشنوایی
بیشتر کودکان از زمان تولد می شنوند . آنان با تقلید صداهای پیرامون خود و صدای والدین و اطرافیان خود صحبت کردن را می آموزد . اما همه کودکان از این موهبت برخوردار نیستند. از هر 1000کودک ، 2 یا 3 کودک ناشنوا یا سخت شنوا متولد می شود و تعداد بیشتری در سالهای بعدی کودکی شنوایی خود را از دست می دهند. بسیاری از این کودکان نیازمند آن هستند که ربان و گفتار را به صورتی متفاوت با دیگر کودکان بیاموزند . از این رو تشخیص هر چه سریع تر ناشنوایی یا ضابعه شنوایی حائز اهمیت است.
کودکان باید در ماه نخست زندگی خود مورد ارزیابی شنوایی قرار گیرند. در صورتی که مشکوک به کم شنوایی باشند، تا ماه سوم حتما باید از سوی یک متخصص شنوایی سنجی ارزیابی شوند. در صورت اثبات کم شنوایی ، حتما باید تا پیش 6 ماهگی ، سمعک یا دیگر وسیله ارتباطی مناسب تجویز شود.
مهمترین زمان برای دریافت و آموختن زبان ، 3 سال نخست زندگی هر فرد است . در حقیقت کودکان در 6 ماه نخست زندگی خود شروع به یاد گیری زبان و گفتار می کنند . بررسی ها شان می دهد افرادی که دچار اختلالات شنوایی هستند و اقدامات توانبخشی برای آنان خیلی زود آغاز می شود ، مهارت های زبانی بهتری در مقایسه با گروهی دارند که این اقدامات برایشان انجام نمی گیرد . هر چه شما زودتر در خصوص شنوایی آگاهی داشته باشید ، سریع تر می توانید اطمینان حاصل کنید کودکتان از راهکارهای کمکی برای آموزش مهارت های ارتباطی بهره مند شده است یا خیر.
ارزیابی شنوایی کودکان
گرچه ارزیابی شنوایی نوزادان ، خیلی سریع کم شنوایی را در آنان نشان می دهد ، اما برخی کودکان چندین ماه یا چندین سال بعد دچار کم شنوایی میشوند . در این موارد ، معمولا والدین ، نخستین افرادی هستند که متوجه این موضوع می شوند. حتی اگر کودک شما یک بار شنوایی سنجی شده است ، اما باز هم باید مراقب بروز علائم کم شنوایی در فرزندان باشید . به عنوان مثال در سال نخست زندگی کودک ، توجه کنید آیا کودک شما به اصوات بلند عکس العمل نشان می دهد ، صداها را تقلید می کند و به اسم خود پاسخ می دهید خیر ؟ در 2 سالگی از خودتان بپرسید ، آیا کودک شما با صدای خودش بازی می کند ، واژه های ساده را تقلید می کند و از بازیهای مثل دالی بازی و بنشین پاشو لذت می برد یا خیر ؟ آیا برای صحبت کردن و خواستن اشیا از جملات 2 کلمه ای استفاده می کند ؟ در 3 سالگی توجه کنید آیا ((الان ، نه))و ((بیشتر، نه)) را می فهمد و دستورات ساده را اجرا می کند؟ اگر به هر دلیلی تصور می کنید ، کودکتان خوب نمی شنود با پزشک ، موضوع را مطرح کنید.
کاشت حلزونی شنوایی ، امید ها و مشکلات
از حدود 10 سال پیش ، عمل کاشت حلزونی در کشور انجام می شود . با وجود این ،هنوز بیمارانی که مشکل شنوایی دارند ، برای اقدامات درمانی دیر به پزشک مراجعه می کنند . چنانکه کم شنوایی کودکان بیش از 85 دسی بل باشد، در فهرست نامزدهای کاشت حلزون قرار می گیرند. بهترین سن کاشت حلزونی گوش پیش از 18 ماهگی است و با افزایش سن کودک ، نتیجه به دست آمده از مطلوبیت کمتری برخورد دار خواهد بود ، اما افت شنوایی عمیق تا شدید ، تنها یکی از فاکتور های مورد نظر در فهرست کاشت حلزون است و مواردی چون توانایی و حمایت مالی خانواده و سن فرد کم شنوا از دیگر فاکتور های حائز اهمیت است ، زیرا این پروتز فقط در یک مرحله از سوی دولت در اختیار بیمار قرار می گیرد و پروتز مذکور به طور مرتب نیازمند سرویس های دوره ای ، سیم و باتری است که گاهی این هزینه ها از تعویض سمعک دیجیتالی پر هزینه تر است . بر خلاف هزینه 52 هزار دلاری کاشت حلزون در دنیا ، این عمل در ایران تقریبا رایگان انجام می شود و خانواده بیمار صرفا مبلغ یک میلیون برای مشارکت به صندوق ارزی پرداخت می کند . بودجه 18 هزار دلاری به منظور خرید پروتز مذکور از سوی وزارت بهداشت و درمان ، هیات امنای ارزی و انجمن بیماری های خاص تامین می شود و تعداد کسانی که در سالهای 71تا 83 تحت عمل این جراحی قرار گرفته اند ،680نفر است که در مقایسه با جمعیت کم شنوایان ، بسیار ناچیز است .
دکتر دکتر مسعود متصدی ، متخصص گوش ، حلق و بینی نیز می گوید ، مراکز کاشت حلزون شنوایی ، به دلیل نا کافی بودن تعداد پروتز و گرانی آن ، در سرویس دهی به ناشنوایان با مشکل رو به رو هستند . وی با اشاره به این که پروتز های کاشت حلزون شنوایی در تعهد بیمه ها نیست و در حال حاضر تنها 2 مرکز دولتی به کاشت حلزون شنوایی اقدام می کنند ، می افزاید : در حال حاضر هیات امنای وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی با پرداخت قیمت پروتز ها ، تا حدی مشکلات ناشنوایان متقاضی کاشت حلزون شنوایی را حل می کنند ، اما تعداد متقاضیان در فهرست انتظار ، بیشتر از تعداد پروتز های خریداری شده در این دو مرکز است.
سکوت یعنی رضایت؟
سکوت علامت رضایت است . این همه می گویند ، اما آیا واقعا سکوت یعنی رضایت ؟ سکوت گاهی معنی اعتراض می دهد و گاهی هم معنای تقدیر و سر نوشت . دومی را وقتی درک می کنید که قدم به دنیای ناشنوایان بگذارید . در آنجا ، نگاه ها سرشار از سخنان نا گفته است . دنیای دیگری وجود دارد . دنیای بی صدا و خالی از واژهای زشت . گوشهایشان را تقدیر ناشنوا کرده است . شاید هم سعادتی باشد تا از صداهای بیهوده این دنیا دور باشند . ما اگر متنفر باشیم ، چشمانمان را می بندیم و دهانمان را باز می کنیم ، اما در دنیای آنها ، تنفر مفهوم دیگری دارد . تنها نگاهت می کنند و تو در این نگاه می فهمی که چه هستی ، مراحم یا مزاحم ؟ بدون غل و غش ، بدون زبان بازی ، مملو از یکرنگی و صداقت .
آنها با سکوتشان زندگی را به ما یاد می دهند . اینجا دیگر نمی توان گفت تنها صداست کی می ماند .
گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله – از رحمت خدا ناامید نشید ( زمر/53)
گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره
گفتی : ان الله یحول بین المرء و قلبه : خدا حائل هست بین انسان وقلبش (انفال/24)
گفتم : غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)
گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی !
گفتی : فاذکرونی اذکرکم - منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )
گفتم :تا کی باید صبر کرد ؟
گفتی : و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا - تو چه میدونی شایدوقتش نزدیک باشه ( احزاب / 63 )
گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون موقع چی کار کنم ؟
گفتی : و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله – کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )
گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و
ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !
گفتی : عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم – شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )
گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟
گفتی : ان الله بالناس لرئوف رحیم – خدا نسبت به همه مردم – نسبت به همه – مهربونه ( بقره / 143 )
گفتم : دلم گرفته
گفتی : بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا – ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود
گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله
گفتی : ان الله یحب متوکلین – خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره ( آل عمران / 159 )
گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار
گفتی : حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن رو گردون میشن .
التماس دعا